عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
166
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
35 ألا لا يستحينّ من لا يعلم أن يتعلّم فإنّ قيمة كلّ امرى ء ما يعلم : آگاه باش آنكه نادان به احكام است نبايد از آموختن و ياد گرفتن شرم كند زيرا كه بهاى مردى به آن است كه بداند 36 ألا لا يستقبحنّ من سئل عمّا لا يعلم أن يقول لا أعلم : آگاه باش نبايد زشت پندارد كسى كه از چيزى پرسيده شود و نداند از اين كه بگويد نمى دانم ( بگو نمى دانم و از رنج سؤال آسوده شو ) . 37 ألا فاعملوا و الألسن مطلقة و الأبدان صحيحة و الأعضاء لدنة و المنقلب فسيح و المجال عريض قبل ازهاق الفوت و حلول الموت فحقّقوا عليكم حلوله و لا تنتظروا قدومه : هان عمل كنيد اكنون كه زبانها باز و تنها درست و عضوها نرم و بازگشت امكان پذير و ميدان كار وسعت دارد پيش از باطل شدن وقت كار و فرود آمدن مرگ بنا بر اين مرگ را بر خود محقّق و لازم شمرده و انتظار رسيدنش را نكشيد ( و مردانه به كار آخرت برخيزيد ) 38 ألا و قد أمرنى اللّه بقتال أهل النّكث و البغى و الفساد فى الأرض فأمّا النّاكثون فقد قاتلت و أمّا القاسطون فقد جاهدت و أمّا المارقة فقد دوّخت و أمّا شّيطان الرّدهة فإنّى كفيته بصعقة سمعت لها وجيب قلبه و رجّة صدره : دانسته باشيد كه خداوند تعالى مرا به پيكار با عهد شكنان و ستمگران و تبهكاران فرمان راند امّا با پيمان شكنان جنگيدم ( و سرزمين بصره را از خون طلحه و زبير و ياران عايشه سيراب و رنگين كردم ) امّا با ستمكاران پيكار كردم ( در صحراى صفّين هيجده ماه تمام با سپاهيان معاويه و شام نبرد نمودم چه گردن كش مردان مبارزى را از خانهء زين به خون و خاك زمين كشيدم و چه دودمانهائى از كفر و كين را داغدار ساختم تا اسلام امروز سر افراز و پرچم دين باهتزاز است ) امّا با بى دينان و تبهكاران را خوار گردانيدم ( در نهروان از خون خارجيان نهرها روان كردم چهار هزار تن را بيك روز در راه خدا سر از تن بر گرفتم نه از من جز نه تن كشته افتاد و نه از آنان جز نه تن نكشته ماند ) امّا شيطان ردهة را پس از وى كفايت كرده شدم ببانگ و فريادى كه در اثر آن شنيدم اضطراب دل او و تكان خوردن